به نام او
(( خــــــــــــداحـــــــــافظ ))
خداحافظ خوش ترین دلخوشی من؛
دردستانم قلب آسمان می تپید.انگارهمه ی ابرها همه ی باران ها درچشمان من خلاصه می شد...من تا
آن لحظه روزراخلاصه کرده بودم.شب رامختصرکرده بودم.رنج راکوتاه کرده بودم.آرزو رالاغرکرده
بودم اما هرگز...هرگزبه خلاصه کردن دنیا فکرنکرده بودم...هرگزتاامروز.
وجهان درتومختصرشد.تویی که میدیدمت دربیداری وگم میکردمت درخواب.چقدردررویابیداربودم و
درحقیقت خواب. برای همه ی افسونهاوافسانه هادرخاطرنگهت میدارم.تویی که نمی شناختمت به این آشنایی وحال میشناسمت به این تنهایی وامروزبایافتن نایافته هاکارم سخت شدمانندخلاصه کردن دنیا.
کارم سخت شد اما هرگزبه خلاصه کردن دنیافکرنمیکردم تاامروز...
بگذارهرطره ای کوتاه شده ی مسیری تاریک باشدوطولانی.بگذارهرطاق ابرویی خلاصه ی قوسی باشدبه بلندی شمسه های آسمانی.بگذارهرچه ناشکن کمتر شده ی موج درموج بلاوشکن در شکن تیغهای عریان باشد...بگذاربگویم...اماهرگزبه خلاصه کردن دنیافکرنمی کردم هرگز تاامروز...
تمام صورتم دریک وجب دستانم اندازه میشد وتمام وجودم دریک عجب نگاه تو.من این عجب را وجب به وجب تا پیش توآمدم وپس رفتم.اماهرگزبه خلاصه کردن دنیافکرنمی کردم هرگز تاامروز...
وتو،تو،وتوبندبندخاطره رابامن پیوند دادی شکفته ترازهر لبخند...
وتو،تو،وتوناله ناله عشق راتطهیرنهادی شکفته ترازهررویا...
وتو،تو،وتوفاصله فاصله جدایی رامرهم نمودی شکفته ترازهراعجاز...
وتو،تو،وتوقلب را ،اعتمادرا،راستی را،لاله های واژگون راوحس خوب دستان گره دردستان هم رابه
من سپردی.
تو دنیا را خلاصه کردی درمن ومن مختصر شدم درتووهرگزابدی شدتا همیشه.
ازمــن تــا تــو ...ازتــو تـا مـن همیــــن وهمیــشــــه تمــــــــــــــــام...
احتمالا این اخرین پست من بود. این دو تا عکسم هدیه سینا گرافیک بود .
اگر تکراری بود شرمنده .
ارزوی موفقیت و سربلندی دارم برای همه ی دوستای نازنینم .مخصوصا
برای بهار نازنینم .
خداحافظ همین حالا ... 

نوشته شده توسط بهار نجف زاده و فرشته جعفری در جمعه پانزدهم تیر 1386 | موضوع: